خیلی حرفها رو باید زد که نمیشه نوشت. حرفهای که مثل یه جرقه توی ذهن میان و فرصت نوشتن نیست. اصلا توان و حس حال نوشتن نیست. نای نوشتن نیست. با دیدن و فکر کردن بهشون، هیچ رمقی توی آدم برای زنده موندن هم نمی مونه، چه برسه به نوشتن.
وقتی می بینی که برای دوستی ها پشیزی ارزش قائل نیستند، وقتی می بینی با اختلاف چند ثانیه، دوست به دشمن تبدیل میشه و خنجر... . نمی خوام ادبی و سمبلیک بنویسم، همش واقعیته.
باورت نمیشه! نمی تونی هضم کنی. نمی تونی بفهمی که آدما چطور می تونن اون طوری که تو فکر می کنی نباشن. نمی تونی بفهمی که چرا این همه وقت خوش بین بودی؟ چرا همش منطق؟ چرا همش سازگاری؟ چرا همش گفتگو؟ چرا همش دوستی؟ چرا رابطه؟ نتیجه؟
توی این دنیا آدمایی هستند که بیشترین رابطه رو با تو دارن ولی باید دوری کنی از اونا.
باید بفهمی که اونا تو رو از خودت منزجر خواهند کرد. اونها برای تو هیچ استثنائی قائل نیستند. همه رو به یه چشم نگاه می کنن: حماقت. همیشه یه نیشخند و " عجب آدم ِ احمقی" !.
خودتو به دستشون نسپار. از کنارشون دور شو. اونقدر که بوی تعفن ناراحتت نکنه. انگا کن که نیستن. گرچه به زودی بر می گردن ولی تو دیگه فهمیده ای. اونا رو می شناسی. دستِ رفاقت نمیدی به آدمایی که … که بیشتر از این ارزش نوشتن ندارن.
می بینی؟ خودتو می بینی؟ یه نگاه به دور و برت بنداز. می بینی اونایی رو که فقط داری وقت حرومشون می کنی. لبخند و زندگی حرومشون می کنی. بدون لذت، بدون واکنش، بدون اثر.
نذار ارزش دوستی رو توی ذهنت ذره ای کم کنن.
دوستی هست… ، ولی نه با اونا. اول با خودت ، بعد با اهلش.
وقتی می بینی که برای دوستی ها پشیزی ارزش قائل نیستند، وقتی می بینی با اختلاف چند ثانیه، دوست به دشمن تبدیل میشه و خنجر... . نمی خوام ادبی و سمبلیک بنویسم، همش واقعیته.
باورت نمیشه! نمی تونی هضم کنی. نمی تونی بفهمی که آدما چطور می تونن اون طوری که تو فکر می کنی نباشن. نمی تونی بفهمی که چرا این همه وقت خوش بین بودی؟ چرا همش منطق؟ چرا همش سازگاری؟ چرا همش گفتگو؟ چرا همش دوستی؟ چرا رابطه؟ نتیجه؟
توی این دنیا آدمایی هستند که بیشترین رابطه رو با تو دارن ولی باید دوری کنی از اونا.
باید بفهمی که اونا تو رو از خودت منزجر خواهند کرد. اونها برای تو هیچ استثنائی قائل نیستند. همه رو به یه چشم نگاه می کنن: حماقت. همیشه یه نیشخند و " عجب آدم ِ احمقی" !.
خودتو به دستشون نسپار. از کنارشون دور شو. اونقدر که بوی تعفن ناراحتت نکنه. انگا کن که نیستن. گرچه به زودی بر می گردن ولی تو دیگه فهمیده ای. اونا رو می شناسی. دستِ رفاقت نمیدی به آدمایی که … که بیشتر از این ارزش نوشتن ندارن.
می بینی؟ خودتو می بینی؟ یه نگاه به دور و برت بنداز. می بینی اونایی رو که فقط داری وقت حرومشون می کنی. لبخند و زندگی حرومشون می کنی. بدون لذت، بدون واکنش، بدون اثر.
نذار ارزش دوستی رو توی ذهنت ذره ای کم کنن.
دوستی هست… ، ولی نه با اونا. اول با خودت ، بعد با اهلش.

4 Comments:
چقدر عصبانيه اين مطلبت
hi mehran
could u call me befor wensday . we will go to teater wensday time has set on 6 pm .
dont be wory about ur friendship
every things will pass soon .
u will stay for long .
midunam ruye sohbatet ba kie,rast migi,arzesh ha mordan , vali be chand?hers? are,hazerim be khatere gheflat , hazerim be khatere khod khahi, hazerim be khatere post az safii ke khodemun sakhtim begzarim,kheili tamesh talkhe, zabune adam ghach mikhore,eine tarake biabun,...
naakhaste miai tu goud ba hezar ta tupe enerji mikhai yeki beshin berin bala ,ye chizai mibini, ye chizaii mishnavi, vali dastet kutahe,baziche mishio... tamum.vali age khordi zemino kasi dasteto gereft une refighet, vali age kajj raftio , zad tu gushet , hamune refighet,..
sorry, nemikhastam in avalin commentam bashe,
khodaya to ncheghad bozorgi,ALLAHO AKBAR...
مهران به تلاشت ادامه بده . پیروزی با ماست . به امید کیک خوردن دسته جمعی در دربند.
Post a Comment
<< Home