آمادگی

بهانه ای برای تجربه و تقسیم لذتِ بودن،آماده بودن

Tuesday, July 25, 2006

می دانم

همیشه هدفی باید باشد و راهی برای رسیدن به آن. این بار، نمی دانم اما هدف چیست، ولی خوب می شناسم راه را.
شاید به ظاهر بتوان گفت، رسیدن به اوج زیبایی و استواری دماوند، هدفی است که برای این سفر برگزیده شده است، ولی آیا این نهایتِ پرواز ِذهن کسی است که روزها خستگی و ساعت ها بی خوابی و ثانیه ها دلهره را به جان می خرد و قدم در راهی می نهد که پایانش قله ی وصف ناپذیر دماوند است؟
من هیچگاه نیندیشیده ام به چیستی ِهدفم از پیمودن ِکوهها و فتح قله ها.
شاید هدف در راه باشد. شاید هدف دردی باشد که با لذت آمیخته می شود و مرا نوید رشد می دهد. شاید هدف شکفتنی باشد که از دیدن ِلبخند یک دوست تازه آشنا حاصل می شود.
آری، هدف دیدن است. دیدن ِزیبایی، برای زیبا شدن.
دیدن ِزشتی، تا بیشتر از آن متنفر شوم.
دیدن ِدوست، تا بدانم که می توانم دوست بدارم.
و دیدن ِدیدنیها و نا دیدنیهایی که یافت نمی شوند در این شهر ِدود و تکرار.
لذتی که از چشیدن طعم شادی نصیبم می شود پاسخگوی تمام سوالاتی است که هدف را نشانه گرفته اند و چیستی و هستی و… ِ آن را.